عبد الجليل قزوينى رازى

3

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

بامير سيّد رئيس كبير جمال الدّين علىّ بن شمس الدّين الحسينى - أدام اللّه علوّه « 1 » كه رئيس شيعه است برد « 2 » و او آن را مطالعه كرد باستقصاء تمام و پيش برادر « 3 » مهترم اوحد الدّين « 4 » الحسين كه مفتى و پير طايفه « 5 » است - مدّ اللّه عمره و أنفاسه - فرستاد او نيز مطالعهء نسخه تمام كرد « 6 » و از من پوشيده داشتند « 7 » از خوف آنكه مبادا من در جواب كتاب و نقض آن تعجيلى بكنم « 8 » . مدّتى دراز شد كه من طالب آن نسخه بودم ميسّر نمىشد و خود ندانستم « 9 » كه گروهى از علماى هرطايفه باستقصاء تمام تفحّص اوراق آن كتاب نموده‌اند و بر كلمات نيك و بدش وقوفى يافته‌اند و استبعاد و تعجّب نموده كه اصول و فروع مذاهب بر علما و فضلا « 10 » پوشيده نباشد و شتم و لعن و زور و بهتان در كتب معتاد و معهود نبوده است بىدليل و الزام . و در اثناى آن مؤلّف حوالاتى و اشاراتى بمتقدّمان اماميّهء اصوليّه كرده كه پرى « 11 » از آن مذهب غلاة و اخباريّه « 12 » و حشويّه است على اختلاف آرائهم ؛ و نفى و تبرّا از آن و از ايشان در كتب اصوليان « 13 » اثنى عشريّه ظاهر است ، و بعضى « 14 » خود وضع و تمويه « 15 » كه مذهب كسى نبوده است و سه نسخت كرده ، يكى بخزانهء اميرك « 16 » معروف فرستاده و ديگرى مصنّف ميدارد و در خفيه « 17 » بر عوام النّاس ميخواند * و نسختى از آن نقل كرده بقزوين - كه هرگز علماى منصف بدان مقام « 18 » نكنند - مگر « 19 »

--> ( 1 ) - ح : « علوه و سيادته » . ( 2 ) - ح : « برده است » . ( 3 ) - ح : « تمام كرده و آن ببرادر » . ( 4 ) - م ث : « أوحد بن الحسين » . ( 5 ) - م ب ث : « مفتى طايفه » . ( 6 ) - ح : « او نيز از سر كمال و فضل مطالعه كرده » . ( 7 ) - ح : « داشت » . ( 8 ) - م : « در جواب نقض تعجيلى بكنم » ث : « مبادا از من در كتاب و نقض آن تعجيلى برود » ح : « نبايد كه در جواب نقض تعجيلى رود » . ( 9 ) - ب م : « تا خود دانستم » ح : « و چون دانستم » ، ( 10 ) - ح م : « و فضلا » را ندارند . ( 11 ) - ح : « بهرى » ( 12 ) - ح : « اجباريه » ( 13 ) - « اصوليهء » . ( 14 ) - ح : « بهرى » . ( 15 ) - ح : « وضع كرده » م : « وضع نموده » و تمويه بمعنى تلبيس ، و باطل را به صورت حق نشان دادن است . ( 16 ) - ح : « امير » م : « اميرى » رجوع شود بتعليقهء 4 . ( 17 ) - ح : « بخفيه » . ( 18 ) - مقام بضم ميم اول مصدر ميمى است بمعنى اقامت . ( 19 ) - « مگر » در اينجا براى تمنى يا ترجى است يعنى مؤلف نسخهء كتاب خود را به اين آرزو يا اميد بقزوين فرستاده كه سبب تهييج عوام الناس . . . و دست‌آويز فتانان شود .